













چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سه شنبه؛
خدا کوه را آفرید!
? Do you know what the difference is between these two dialogues
? Is it your answer,I love you-
.No, It's my answer. I hate you-
-----------------------------------------------------AND---------------------------------------------
? Is it your answer, I hate you-
.No, It's my answer. I love you-
این مطلب رو با "عشق" نوشتم.با لذت ازتک تک صحنه هاش. با کشف و شهود لذت مشت زدن ضعیف به اونیکه فکر میکنه خیلی مَرده. البته از سر اتفاق احتمالا٬ این مطلبم در قسمت سینمای جهان سایت سینما ما پابلیش شده. اگه دوست داشتین میتونین به اینجا برین و نظرتون رو اونجا هم بگین. البته من منتظر نظراتتون اینجا هم هستم. فحشهاش رو اینجا بدین٬ به به و چه چهش رو بذارین برای اونجا.
همین.

بگذارید ابتدا از سردر فیلم یا همان نام کمی عجیب و غریب آن شروع کنم: گرایندهاوس در معنای لغوی به معنای "سلاخخانه" است ولی این دو کارگردان که به جرات میتوان تارانتینو را صاحب سبک به حساب آورد و برای رودریگوئز هم به خاطر Sincity اش کلاه به احترام از سر برداشت کاملا به نوع اسم انتخابیشان دقت کردهاند و از روی حساب و کتاب این نام را روی فیلمشان گذاشتهاند. گرایندهاوس به آن دسته از سینماهای جنوب لسآنجلس گفته میشود (یا میشد) که به قول خودمان چند فیلم با یک بلیط نشان میدهند که اغلب فیلمهای به نمایش درآمده در آنها درجه ب یا "زی مووی (Z movies) هستند.
فیلمهایی که بیشتر جنبه وقتپرکنی یا تجاری دارند و به درد به قول معروف تینایجرها میخورند. در برخی مصاحبهها قبل از به نمایش در آمدن فیلم هر دو کارگردان اعلام کردهاند که تاثیر بسیاری زیادی از فیلمهای درجه ب و زیموویها گرفتهاند. تارانتینو چه در زمان نوجوانی با رفتن به این سینماها و دیدن این نوع فیلمها و چه در زمان جوانی و موقع کار در ویدئوکلوپی که مجبور بوده تا این فیلمها را ببیند و برای مراجعین خلاصه فیلمها را تعریف کند کاملا به این نوع فیلمها تسلط دارد. (پروسه تبدیل شدن یک همچین شخصیت و فیلمبینی را به سازنده قصههای عامهپسند و بیل را بکشها را خودتان محاسبه کنید. سیپییوی من که کم آورده.) این زیموویها پر بود از خطاهای فاحش فنی و سرهمبندیهای پیاپی چه در سبک و چه در خط داستانی فیلم برای به پایان رساندن آنها. جنبه هنری این فیلمها در درجه چندم و حتی گاهی در انتها قرار داشت و فقط مکانیزم جذب مخاطب به خاطر صحنههای اکشن و پر ضد و خورد فیلم بود که مهم تلقی میشد.
لرزشهای بیدلیل دوربین، زوم این (zoom in) و زوم بک (zoom back ) های ناشیانه و فلو و فوکوسشدنهای تصاویر و در رفتن صحنهای از دست تصویربردار فیلم و از همه بدتر و (مهمتر) داستان از مهمترین فاکتورهای اینگونه فیلمها به حساب میآیند. اینها فقط بخشی از نکات فنی!! اینگونه فیلمها بود تا بتوانم منظورم را از زیمووی10 ستاره به شما بگویم. گرایندهاوس ادای دینی است به این نوع فیلمها (که عشق و علاقه گسترده هر دو کارگردان به آنها بر هیچ کس پوشیده نیست.) به تمام نکات فنی(!) و تمام زیموویهای هردو. یادآوری تمام آن خاطرات پاپکورن و کوکاکولا و سوتزدنها و هورا و هو کشیدنهای مدام داخل سالن و ورجه وورجه کردنهای پر نشاط و چسبیدن به صندلی سینما به خاطر صحنه اکشنی که به تمام معنا خالیبندی است. سیاره وحشت (Planet Terror) رابرت رودریگوئز سرشار از زیمووی است.
یک اووردوز به تمام معنا. چه از نظر فرم و چه از نظر محتوی. حمله مشتی زامبی به شهر و مقابله سوپرمنی چاقو به دست همراه با گروهانی پلیس درب و داغان و مردمی که هنوز مصون ماندهاند و البته از همه مهمتر گروهی زامبیشده کنترلشده. سیاره وحشت به هیچ عنوان ادعای یک فیلم هنری یا درجه یک را ندارد و این را میشد از همان سکانس ابتدایی فیلم فهمید و تاکید رودریگوئز به پای دخترک را درک کرد. کارگردان فقط قصد دارد تا کارش را به نحو احسن انجام بدهد و قدری هم خوش بگذراند. پرداخت برخی صحنههای فیلم به قدری ابتدائی است که میشود لقب " سکانسهای دانشجوئی" برتر گرایندهاوس رو به آن داد. فقط کافیست بعد از قطعشدن پای دختر و بستن مسلسلی با خشاب بینهایت به آن به جلوههای ویژه فیلم دقت کنید تا واقعا خندهتان بگیرد.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.
(خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟!خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟! خوبم؟!خوب نیستم؟!)n