
بدون شک محسن نامجو یکی از پدیده های موسیقی این چند سال اخیر ایران بوده.البته با کمی دقت نظر میشه گفت تنها پدیده این چند سال. نامجو با نوآوریهایی که بیشتر در سبک ارائه موسیقی سنتی ایران داشته و نوع تلفیق این نوع موسیقی با موسیقی ای که خودش آن را موسیقی جَز و یا بلوز غربی میدونه در این چند وقته به سرعت جایگاه خاصی رو در بین جوانان و قشر تقریبا روشنفکر ایرانی باز کرده. اما همین پدیده موسیقی نتوانسته حتی برای یکی از آلبومهای موسیقی اش از وزارت ارشاد مجوز بگیره و برای دفعه اول در تیتراژ سریال ترش و شیرین بود که صداش از یکی از تریبونهای رسمی دولت پخش شد.اما دفعه بعد که قرار شدتیتراژ ابتدایی سریال چارخونه با صدای اون پخش بشه به خاطر مطلبی که یکی از روزنامه های سینمایی نوشته بود و بنا به دستور رئیس شبکه سه سیما صداش از تیتراژ حذف شد. بنا به گزارش روزنامه حیات نو محسن نامجو سه شنبه ۲۳مرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش ایران را به مقصد نامعلوم یکی از کشورهای اروپایی ترک کرد.با شايعاتي كه از دوستان نزديك او به گوش ميرسه مثل اینکه وي ايران را براي هميشه به قصد اقامت در يكي از كشورهاي اروپايي ترك كرده. اما محسن نامجو ساعتي قبل از پروازش از ايران در گفتوگو با حياتنو ضمن تكذيب خبر فوق گفت: « براي تحصيل و اجراي زنده به چند كشور اروپايي سفر نميكنم.»
حال موسیقی ای که محسن نامجو رو میشه پایه گذار اون دونست در خارج از کشورچقدر میتونه پیشرفت کنه جای سئوال داره و این نکته هم البته باید گفت که مطمئنا با گیر و گرفتهایی که اینجا براش درست میکردن حالا راه رو جلوش خیلی بیشتر باز میبینه. نوع اجرای شعرهای کلاسیک ایرانی توسط او٬که به قول خودش بیشتر آهنگسازان قصد ارائه حال و هوای اون شعرها رو با موسیقی دارن٬ در نوع خودش بی نظیر و استثنائیه. حال این موسیقیدان مبتکر و نوآور ایرانی دیگه نتونست اینهمه بی عدالتی و بی هنری رو از طرف مسئولین به اصطلاح هنری این مملکت تحمل کنه و متاسفانه ایران رو ترک کرد.
این فاجعه مطمئنا هیچ لطمه ای به موسیقی حال حاضر ایران نمیزنه چون قاعدتا دیگر موسیقی اصیل و ارزشمندی به جز چندنفر محدود برای این کشور نمونده.
این اتفاق فقط به ضرر من و همنسلان من تموم میشه که تازه داشتیم با صدای انقلابی و ساختارشکنانه این آدم جوونی رو تجربه میکردیم. دیگر باید منتظر صدای او از هوایی تازه بود و امیدوار به اینکه این تغییر به نفع خود او و ما تموم بشه.
دست بردار از این میکده سر به سری٬
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری٬
که فقط فکر کنی بهتری
چقدر این شعر در خور حال خودش بود.

پ ن:عکس دوم رو از سایت علیرضا معتمدی گرفتم.این هم محض رعایت قانون کپی رایت.
ضد لیزی فکر ندارید!؟
"پاداش تصویر"
پاداش سکوت همان کلیشه عوض شدن آدمهای بعدازجنگ است که دربسترسفری به منظور شناخت روایت میشود.اینکه خیلی از آدمهای جنگ آنقدر عوض شده اند که همرزمان قدیمیشان با پشیمانی نام آنها را به زبان می آوردند وبرخی هنوزپشتشان به آن پارتی گردن کلفت آن بالاگرم است،عده ای شهید میشوند وهیچ کس خبردارنمیشود وعده ای دیگراز قِبَل همین جنگ به جایی رسیده اند که خبردارکردنشان گذر از هفت خوان است. فیلمنامه فیلم را فرهاد توحیدی ازروی داستان کوتاه "من قاتل پسرتان هستم" وبراساس طرحی ازخود مازیارمیری نوشته که خب عرصه ای خطرناک را انتخاب کرده و متاسفانه در دامش هم گرفتارآمده.
اقتباس از روی داستان کوتاه به خودی خود کار سختی است و نمونه اش را حتی در داش آکل مسعود کیمیایی ونمونه ناموفقش را اخیرا در گرداب نوشته حسن هدایت از روی داستان کوتاهی به همین نام از صادق هدایت دیدیم. دراینگونه فیلمنامه ها یا باید داستان طول داده شود یا شخصیتها نقششان زیاد شود که پاداش سکوت از دومی برخوردار شده است. اکبر رزمنده ای که فکر میکند همرزمش یحیی را کشته نزد پدر او میرود وتقاضای قصاص میکند و در این بین با همرزمان قدیمیش تماس برقرار میکند. درفیلم شخصیتهایی هست که باحذفشان هیچ لطمه ای به فیلم نمیخورد وفقط در بیان همان شعار فوق الذکر دچارکمی رقیق شدن میشود.مثلا نقش فرهاد اصلانی و پریوش نظریه را البته به دور از خوب بازی کردن آنها از فیلم جدا کنید تغییر چندانی حس نمیکنید. یا در کم کردن مدت زمان پرداختن به صحنه ها هم همینطور.یا اتفاقی که در آخر برای اکبر با دیدن حاج احمد ایروانی میفتد چیست که تمام حوادث را مو به مو به یاد می آورد.گفتن جمله ای یا حتی کلمه ای از زبان حاج احمد که منطقی نیست چون با ترکشی که او در گلو دارد امریست غیرممکن. این اتفاق از آنجایی که نقشی کلیدی را در نتیجه گیری فیلم بازی میکند قدری خام دستانه رها شده است.
میری علاقه اش به مضامین دینی را به خوبی بیان کرده، طوری که نتیجه گیری انتهایی دو فیلم قبلی اش را به عهده آنها میگذارد.اشاره به آیه "مالک یوم الدین" در به آهستگی هم نمود داشت و این باردراین فیلم با تاکیدی بیشتر سعی دارد تا بیننده را همزمان با رهایی جسمی اکبر، با آزادی روح او هم همراه کند.در این جا این اتفاق با اتمام .................... ادامه مطلب
فعلا همین دو خط را داشته باشید تا برگردم و غمنامه ام را بنویسم.
دوستان عزیزی منتظرم هستند که باید بروم.
آخ جای خالیت را با که پر کنم استاد............................
سر گیجه های مدام مستی شرابت و خماری های ندیدنت را همان یک پیک اولی درمان میکند. بریز به سلامتی دو ساعت پیش.